![]() |
![]() |
|
| اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم |
|
زخم هاي كهنه اي بر تن شديم شدیم عاقبت با عشق هم دشمن فكر مي كرديم با هم يكدليم خشت هاي محكمي از يك گليم فکر مي كرديم توفان زاده ايم دل به درياي صداقت داده ايم ساقه ي احساسمان خشكيده بود حرفهامان مبهم و پيچيده بود آنچه مي گفتيم خوابي بود و بس طرح بي رنگ سرابي بود و بس باز هم نان جاي ايمان را گرفت فاصله سيلي شد و جان را گرفت دست هاي خالي و اميدوار بار ديگر چشمهاي اشكبار باز قلبت سنگ شد ديدي رفیق پاي "مردي" لنگ شد ديدي رفيق سفره ات رنگين و پابوست حرير سفره ما همچنان نان و پنير مرهم دريا شدن شوخي كه نيست ناجي فردا شدن شوخي كه نيست ما ميان خواب و رؤيا گم شديم سوگوار قصه مردم شديم دست ما آينه بود و آفتاب يك دل بي كينه بود و آفتاب كاشكي يك لحظه منطق داشتيم از سیاهی دست برمی داشتیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/01ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط آسانار |
|
|
چرا گرفته دلت !؟ مثل آن که تنهایی چه قدرهم تنها خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی دچار یعنی عاشق و فکر کن چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد چه فکر نازک غمناکی دچار باید بود
ماهی - ت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/06/19ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط آسانار |
|
|
چو باد می آید و نسیم می رود چو دشت می گرید و آسمان می غرد چو دریا موج می زند و طوفان می شود چو سرو خم می شود و ما هم خم می شویم چو عشق نالان و زمین گریان می شود چو من می گریم و عشق هم می گرید زمین خا ک است و ما هم عاشقیم
م .ستاره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/23ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط آسانار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوشا آنانکه مردانه مرده اند.
تنها کسانی مردانه میمیرند که مردانه زیسته اند. |
| نوشته های پیشین |
|
87/02/01 - 87/02/31 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 |
| پیوندها |
|
آسمونی دل گویه نسیمی از دریا |
|
RSS
|